-
خنده
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 11:42
کارخونه پ که کار میکردم کلاْ تو مجموعهمون ۵ تا بیشتر زن نبودیم که موقع ناهار چهار نفر میشدیم. برای ناهار همیشه خانم ط غایب بود. به جز من و خانم ط بقیه خانمها قبل انقلاب استخدام شده بودن و بعد از انقلاب به هر شرایطی تونسته بودن بمونن. خانم ط ولی دقیقاْ تو بحبوهه انقلاب کارش رو شروع کرده بود و بر خلاف بقیه خانمها...
-
بک گراند
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1385 17:11
چند هفته پیش به سرم زد عکس شاهگلی رو از اینترنت پیدا کنم. بعد از کلی گشتن یک عکس بزرگ ازش پیدا کردم با پس زمینهای از شهر تبریز و بکگراند کامپیوترم کردم. هر کی میآد سر کامپیوترم میپرسه اینجا کجاست؟ وقتی میگم شهر زادگاهمه تعجب میکنن و میگن خیلی قشنگه. عکس رو بخاطر اینکه خوشم اومده بود گذاشتم اینجا ولی هر بار که...
-
تعهد در دو سوی مرز
جمعه 28 مهرماه سال 1385 17:36
مهسا رو از خوابگاه میشناختمش البته نه بصورت کامل. کار دکتراش رو دو سال زودتر از من شروع کرده و تا اونجایی که میدونم کارش درسته. اوایل فکر میکردم بواسطه شوهرش اینجاست ولی بعدها فهمیدم که موضوع برعکسه. شوهرش از ایران دکترا داره و اینجا هم با ویزای ویزیتوری به عنوان حقالتدریسی کار میکنه. مهسا تنها زنی از نسل جدیده...
-
داستان دوستان(۱)
سهشنبه 18 مهرماه سال 1385 17:36
قضیه از زمانی شروع شد که پیمان به مدت یک ماه برای کار تحقیقش از اروپا اومد اینجا. پیمان آدمی بود بسیار اجتماعی که تونست در عرض کمتر از یک ماه کوچه پس کوچههای شهر و مردمش را بهتر از ماها شناسایی کنه. از اونجایی که اینجا نصف سال هوا سرده آخر هفتههای تابستون اغلب برنامه گردش دسته جمعی داشتیم و تو یکی از همین برنامهها...
-
سالار
سهشنبه 4 مهرماه سال 1385 13:16
چند روز قبل با دوستان ایرانیمون رفتیم یکی از این بوفهها برای شام. بعد از غذا سارا رفت یک گوشهای نشست تا به بچهاش شیر بده. کمکم بقیه خانمها هم دورش جمع شدن. صحبت بود در مورد خریدن لباس. یکی از بچهها میگفت از بس لباس میخره همسرش شاکی شده. بقیه هم تائید کردن که بیشتر از همسرانشون لباس میخرن. تا جایی بحث ادامه...
-
ته قلب
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1385 12:07
اون شب دور هم جمع شده بودیم و از اونجایی که تو جمعمون سعی میکنیم پشت سر دوستان ایرانیمون غیبت نکنیم سعید شروع کرد به توصیف کارهای استادش (استادها غیبت کردن ازشون ایراد نداره). این رو بگم که استادش یه هندیه با تمام صفات یک رئیس شرقی و از این جهت دمار از روزگار دوستمون درمیاره. آرش که شب اولش بود چشاش قلمبه شده بود و...
-
دانشجوهای ایرانی
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1385 14:55
تو شهری که من زندگی میکنم حدود ۷۰۰ نفر ایرانی زندگی میکنن (آمار غیر رسمی) که از این تعداد حدود ۷۰- ۸۰ نفر دانشجو هستن. دانشجوها رو کلاْ میشه به سه قسمت اصلی تقسیم کرد: ۱- اونایی که بچههای خانوادههای مهاجرن و اغلب دوره لیسانس رو میگذرونن. زیاد باهاشون برخورد نداشتم. عشق اصلیشون اینه که تو جمعهای ایرانی تند و...
-
میسیو بواری
جمعه 12 خردادماه سال 1385 14:14
ژنگ حدودهای ۵۰ سالشه شاید هم بیشتر. تقریباْ ۱۰ سال پیش با وجود داشتن یک دکترا از کشور چین اومده اینجا و یک دکترای دیگه هم گرفته. کرور کرور دانشجو داره تو زمینههای کاملاْ متفاوت. ترم قبل که سمینار داشتم تمام تلاشم رو کردم تا بفهمم زمینه تخصصیاش چیه. نتونستم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هر چی بخواین تو بساطش پیدا...
-
ایران و مسلمین جهان
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1385 17:37
یک هم آزمایشگاهی دارم به نام عبدالمنصف. عبدول صداش میکنند. اهل لیبی-ه. اولین بار که باهاش صحبت کردم بهش گفتم که بجز قزافی کسی رو از لیبی نمیشناسم. برافروخته شد و گفت قزافی فقط نماینده دیدگاههای خودشه نه لیبی و مردمش. گاه گداری باهاش صحبت میکنم. البته قبل از من چند تا ایرانی دیده بود و کمی بر اوضاع و احوال واقف....
-
دوچرخه
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 20:38
دو سه هفتهای میشه دوچرخه خریدم. دوچرخه دست دومه ولی خوب مونده. از یکی از بچههای آلمانی که به عنوان دانشجوی تعویضی اومده بود گرفتم. میشناختمش. بچه مرتبیه. خودش پارسال سپتامبر دوچرخه رو خریده بود و فقط چند ماهی تونسته بود استفاده کنه بخاطر زمستون. (مال یه خانم دکتر بوده که صبحها باهاش میرفته مطب.) در کمین بودم که...
-
روانشناسی زن ایرانی (زن مستقل- مرد مستقل!)
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 20:07
از وبلاگ یکی از بچههای دانشکده که هفتهای سه بار باهاش کاپوچینو میخوریم: «به هر حال داستان فیلم (دو زن) که حکایت زن ایرانیه بازم داغ ها رو تازه کرد. موجودی که خودش هم همیشه بدون یه مرد بالای سرش احساس نصفه و نیمه بودن میکنه. فرقی نمیکنه اینور آب باشه یا اونور. تحصیلکرده باشه یا نه. امروزی باشه یا دیروزی. کتابخون...
-
تعصبات دینی
یکشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1385 19:29
اینجا تا دلتون بخاد کلیسا داره. سر هر چهار راه میشه ساختمانی را با صلیب بزرگ دید در رنگها و شکلهای متفاوت (یاد شهرک خودمون میافتم که یک مسجدش ۲۰ سال طول کشید ساخته شه و ما از وجود همون یک دونه مسجد هم ناراضی بودیم. ) به جز کاتولیکها که واحدن و تحت اوامر کلیسای روم بقیه هر کی از مامانش قهر کرده اومده یه شاخه زده...
-
دوست دختر
یکشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1385 18:50
تو دانشکدهمون یک پسر ایرانی داریم تو مایههای ۴۰ ساله. (به چشم برادر-پدر) خدا وکیلی قیافهی خیلی خوبی داره. تیپش هم کاملاْ رو براست. بوی آدکلنش اغلب سالن رو پر میکنه. در مجموع فرد جذابیه حتی برای این ور آبیها. همین روزاست که دکتراش رو دفاع بکنه. با این حال تا حالا با هیچ موجود مونثی ندیدمش. با من هم به زور...
-
دختر چینی
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1385 15:40
این چینیها جالبن. تقریباْ به دو مدل کاملاْ متفاوت تقسیم شدن: ۱- مدلهای چین کمنیستی: سختکوش -دچرخه سوار- کمی تا قسمتی زشت و بدلباس- خوش اخلاق و خجالتی که اغلب برای دورههای تحصیلات تکمیلی اینجان با پول دانشگاههای کانادا- اینگلیسی هم نمیتونن صحبت کنن. ۲- مدل چین جدید: آدمی به غیر از مدل کمونیستی- خوش لباس (اولین...
-
نامهها
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1385 15:01
امروز صبح ۳ تا ایمیل داشتم. هر سه تا از دوستای دبیرستان و دانشگاهم. اولینش از طرف ؛هانیه؛ بود. تو یکی از شرکتهای تبریز به عنوان مهندس ناظر داره کار میکنه. روز دوم عید که زنگ زدم مامانش گفت که سره کاره. باهاش از دبیرستان دوستم. بچهای بود مغرور و سودایی. دانشگاه که بود عاشق یکی از همکلاسیاش شد. فکر میکنم ۵-۶ سال پیش...