ژنگ حدودهای ۵۰ سالشه شاید هم بیشتر. تقریباْ ۱۰ سال پیش با وجود داشتن یک دکترا از کشور چین اومده اینجا و یک دکترای دیگه هم گرفته.
کرور کرور دانشجو داره تو زمینههای کاملاْ متفاوت. ترم قبل که سمینار داشتم تمام تلاشم رو کردم تا بفهمم زمینه تخصصیاش چیه. نتونستم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هر چی بخواین تو بساطش پیدا میشه. دانشجوی تکمیلی هم که باشی باید حداقل ۲-۳ تا مقاله داشته باشی. بنابراین رکورد بیشترین مقاله رو داره تو بین اساتید دانشکده.
قد متوسطی داره با شکمی برآمده که با کمری از شلوار سفید پاکوش جدا میشه. اغلب پیراهن مردانه معمولی میپوشه که معمولاْ دکمههای بالاش بازن. موهای فرفرش تا شونههاش میرسن. گذشت زمان اثر متنابهی رو قسمت مرکزی سرش گذاشته ولی موهای بقیه قسمتها همکاری لازم رو برای جبران این ذایعه بخوبی انجام میدن. زنی داره که در دانشگاه مهدی مشغول به خدمته. هر از چندگاهی با هم بای بای میکنن. شاید هم چت. خدا میدونه (این رو اگه عموی کوچک گرامی ما میشنید کلی خوشش میآمد. «گیدش بو یاخجیدیبا») به هر حال ایشون همراه با پسرش که دانشگاه ما دانشجوی فیزیکه زندگی میکنه.
ژنگ تنها استادیه که همیشه دانشگاهه به عبارتی علافه. ترم قبل که میآمد کافه مینشست سرش رو بصورت نیمکره به چپ و راست و بالا و پایین حرکت میداد و زیر لب با خودش صحبت میکرد. همیشه فکر میکردم الانه که پاشه و فریاد بزنه یافتم یافتم.
ژنگ تازگیها دانشجوی دختری گرفته از چین حدودهای ۳۰ ساله. دختره قیافه درست و حسابی نداره ولی هیکلش خوبه. موهاشو رنگ میکنه و به سبک دختران هم وطن ما تو توالت دانشکده آرایش میکنه و به سبک دختران چینی- غربی لباس میپوشه.
این دوتا زمانی که کنار هم که راه میرن دیدن دارن. ژنگ مثل پسر بچههای تازه بالغ ذوقکنان کنار دختره ورجه وورجه میکنه و دختره با چشمان غمزدهای که ته مایههای کرختی رو میتونی توش حس کنی مانند یک شاهزادهی با تفخر تمام گام برمیداره. وقتی نگاهشون میکنی دختره نگاهش رو ازت میدزده و سعی میکنه جای دیگهای رو دید بزنه ولی ژنگ تقریباْ تو دنیای دیگهایه و تو رو اصلاْ نمیبینه مگر اینکه کاملاْ نزدیکش بشی. اون لحظه است که یک نیمچه لبخندی از سر شرم و حیا میزنه و به سبک خودش گردنش رو چرخی میده و با نگاهش منتظره که تاییدش کنی.
چیزی در مورد فرهنگ چینی نمیدونم با این حال برام جالبه چه چیزی باعث میشه این دو نفر کنار هم راه برن. شوخی کنن و از بودن با هم اذت ببرن.
salam bo menim id yahoo da turk_1980_tabriz 2 shebe menen tamas toton ok sahat 7 de axsham 1385/3/20 ok bay
در جواب جمله آخر باید بگویم:
عزیز دل برادر چیز خاصی نیست، تنها غریزه جاذبه جنسی هست. مردها گاهی پخمه هستند و به آنچه که کمتر از لیاقتشان هست هم راضی می شوند.