یک هم آزمایشگاهی دارم به نام عبدالمنصف. عبدول صداش میکنند. اهل لیبی-ه. اولین بار که باهاش صحبت کردم بهش گفتم که بجز قزافی کسی رو از لیبی نمیشناسم. برافروخته شد و گفت قزافی فقط نماینده دیدگاههای خودشه نه لیبی و مردمش.
گاه گداری باهاش صحبت میکنم. البته قبل از من چند تا ایرانی دیده بود و کمی بر اوضاع و احوال واقف. همون بار اول بهم گفت که میدونه که ما نه عربیم و نه زیاد مذهبی.
هفته پیش خانمش زنگ زده بود آزمایشگاه. من گوشی رو برداشتم. خانم که زیاد از شنیدن صدای یک زن خوشحال به نظر نمیرسید گفت که گوشی رو بدم دکتر عبدول. (تقریباْ مثل بقیه زنهای شرقی مفتخر به وجود همسر.) سه تا بچه قد و نیم قد دارن. یک بار ازش پرسیدم زیاد سخت نیست با وجود سه تا بچه درس خوندن! گفت «نه. من که تعداد بچههام کمه. ما مردم لیبی افراد ثروتمندی هستیم و باید بچههای زیادی داشته باشیم». در مورد ایران پرسید. گفتم «این روزا مردم ترجیح میدن کمتر بچهدار شن. بزرگ کردن بچه سخت و پرهزینه است.» با افتخار گفت «نه ما ملت ثروتمندی هستیم.»
حدود یک ماه پیش فیلم ایرانی داشتیم. برای همه دانشگاه ایمیل زده بودیم. در مورد فیلم ازم پرسید. بهش گفتم اگه دوست داری بیا. در مورد یک آدم نسبتاْ عقبمونده فقیره که عاشق یک زن ثروتمند میشه. اون تو دنیایی زندگی میکنه که نمیتونه این فاصلهها رو تشخیص بده بنابراین محکوم به شکست میشه. نیشخندی زد مبنی بر اینکه ما ایرانیهای احمق و کوتاهبین خودباخته چه چیزهایی برامون مهم شده. ما اصلاْ چرا باید در این مورد صحبت کنیم که فقیری تو مملکتمون داریم.
یک بار در مورد جهان اسلام صحبت میکرد و اینکه تا قبل از جنگ جهانی اول کشور واحدی بود. بهش گفتم که ایران جزو عثمانی نبوده و برای خودش کشور مستقلی بوده (به هیچ وجه قبول نمیکرد!) به جز دوبار که یک بار توسط مغولها اشغال شد و یک بار هم توسط اعراب. به این کلمه «اشغال» کلی عکسالعمل نشون داد و اینکه اعراب ایران رو اشغال نکرده بودن. گفتم من آدم متعصبی نیستم ولی این چیزیه که از تاریخ میدونم.
این روزها که همه جا بحث انرژی اتمی ایران است داشت شدیداْ دفاع میکرد از حق مسلم مردم ایران. باهاش بحث نکردم. اعتقاد داره که رهبران ایران تنها گروهی هستن که جلوی آمریکا ایستادن و آمریکا هم به قول معروف هیچ غلطی نمیتونه بکنه. من هم که اغلب میگم که چیزی از دنیای سیاست نمیدونم. (البته این جوابیه که تقریباْ به تمام خارجیها میدم.) این حس که شاید یکی بخواد جاسوسی کنه هنوز به قوت خودش باقیه هر چند ما اصولاْ کسی نیستیم که کسی بخواد جاسوسیمون رو بکنه ولی وقتی ایرانی باشی باید همیشه حواست جمع باشه از این جهات.
البته این برادر لیبییایی ما تو این احساسات تنها نیست. اون روز با یکی از مستخدمین دانشکده صحبت میکردیم. اهل اریتره است. من دقیقاْ نمیدونستم این اریتره جزو آفریقاست یا آمریکای لاتین ولی این بابا حتی محمدرضا شاه رو هم میشناخت. اون هم به شدت طرفدار دولت مطبوع ما بود و معتقد به ناجی مسلمین جهان.
حالا دیگه صفت ناجی مسلمین جهان که ما اونقدر تو ایران مسخرهاش کردیم دیگه برام دور از حقیقت نیست فقط ترسم از اینکه این بادکنک یک روز بترکه و باز هم این آدمهای بیچاره بیپناه شن تا بگردن دنبال یک ناجی دیگه (یاد روزهایی میافتم که شوروی تازه از هم پاشیده بود و قیافه کهنه کمونیستها که بعد سالها پاشون به سرزمین موعود رسیده بود دیدنی)
نمیدونستم قلمت اینقدر شیرینه آفرین! حال کردم
حق با توئه،
salam khobin men turkoglan hastem ege khastin be teranehaye web sayte men gosh bedin ba man temas begirin 04112337989