دو سه هفتهای میشه دوچرخه خریدم. دوچرخه دست دومه ولی خوب مونده. از یکی از بچههای آلمانی که به عنوان دانشجوی تعویضی اومده بود گرفتم. میشناختمش. بچه مرتبیه. خودش پارسال سپتامبر دوچرخه رو خریده بود و فقط چند ماهی تونسته بود استفاده کنه بخاطر زمستون. (مال یه خانم دکتر بوده که صبحها باهاش میرفته مطب.) در کمین بودم که بخواد بفروشه. من به نصف قیمت خریدمش. اوایل کمی سخت بود ولی کمکم دارم وارد میشم. دو بار باهاش رفتم مرکز شهر و دوبار هم سوپراستور. واقعاْ لذتبخشه. این روزها هوا کمی سرد شده و باد مییاد. تازه تازه معنای واقعی درگ رو میفهمم. اون روز داشتم به سختی پا میزدم ولی به خاطر باد نمیتونستم چندان جلو برم. خواستم کمی از دانش آیرودینامیکم رو بکار بگیرم نشد. به هر حال تا حدودی به ارزش پروژهای که کار میکنم بیشتر واقف شدم. ؛دوچرخه + مریم؛ اولین بلاف بادیه که باید تحلیلش کنم.