روانشناسی زن ایرانی (زن مستقل- مرد مستقل!)

از وبلاگ یکی از بچه‌های دانشکده که هفته‌ای سه بار باهاش کاپوچینو می‌خوریم:

«به هر حال داستان فیلم (دو زن)‌ که حکایت زن ایرانیه بازم داغ ها رو تازه کرد. موجودی که خودش هم همیشه بدون یه مرد بالای سرش احساس نصفه و نیمه بودن می‌کنه. فرقی نمی‌کنه اینور آب باشه یا اونور. تحصیل‌کرده باشه یا نه. امروزی باشه یا دیروزی. کتابخون باشه یا خاله زنک. مهم اینه که هیچوقت  نمی‌تونه شخصیت مستقلی از خودش داشته باشه و همیشه باید دنباله‌رو یه مرد باشه حتی زمانی که فکر می‌کنه اونه که مرد رو دنبال خوش می‌کشونه.  آینده‌ش به ازدواجش وابسته است نه به هیچ چیز دیگه. عاشق مرد مقتدره اگرچه بنابر مد سعی می‌کنه نشون بده که طالب اقتداره. وقتی هم ندرتاً سعی می‌کنه مستقل باشه، می‌شوره، تهاجمی میشه و به جای اینکه مستقل باشه، منزوی و غیرسالم میشه.»

بعضی موقع‌ها از این فضای روشنفکرمابانه‌ای که ایجاد شده بین ما ایرانی‌ها بدم می‌یاد. این فضای ناامیدی و بدبینی که به همه چیز غر می‌زنیم. (فرقی نمی‌کنه چه این ور باشیم چه اون‌ور) از این که این همه زود قضاوت می‌کنیم و ریشه‌یابی. بگذریم از این همه سیاه و سفید دیدن و نتیجه‌گیری‌های سریع. همه‌مون هم که خدا رو شکر یه پا فیلسوفیم برای خودمون.

زمانی از اینکه زن‌ها هفتاد قلم خودشون رو آرایش می‌کردند و سعی می‌کردند خودشون رو اون چیزی نشون بدن که نیستن بدم می‌اومد. حالا بعضی موقع‌ها که با پسرهای ایرانی صحبت می‌کنم از اینکه این همه تریپ روشنفکری می‌یان دیگه زیاد زن‌ها رو سرزنش نمی‌کنم برای مورد توجه قرار گرفتن. اینکه ما آدما غریزه‌های جسمانی خودمون رو به صورت رنگین و زیر پوشش انسانی انجام می‌دیم به نظر من خوبه ولی بزرگترین مشکل اینه که این بازی‌ها رو اغلب خودمون هم باورمون می‌شه. ظاهراْ ما باید حتماْ باید در حین غذا خوردن یا بحث سیاسی و احمدی‌نژادی کنیم یا بزنیم تو خط فلسفه. یا ثابت کنیم که این کانادایی‌ها هم مالی نیستن.

اون روز از یکی از بچه‌ها ایمیلی داشتم. نوشته بود که با پسری دوست شده که شبیه روشنفکرهای فرانسویه (من خودم سال‌ها پیش عاشق چنین تریپی شده بودم! سال‌ها بعد باعث خنده‌ام می‌شد) براش نوشتم که شبیه روشنفکرهای فرانسوی بودن مهم نیست. اگر حالا کسی هم شیوه زندگی خاصی رو پیش گرفته بخاطر شرایطی بوده که داشته. حالا ممکنه یکی شرایط مشابهی داشته باشه و منطقی باشه که راه مشابهی رو بگیره ولی اینکه بعضی چیزا مد جامعه می‌شن و بعضی‌ها هم پیروی می‌کنن دیگه نمی‌تونه نشون دهنده همون مسیر و همون تحولات باشن. سر خودمونو گول نمالیم.  

!!! نکته جالب اینکه این برادر ما بعد از یکی دو روز ما رو دیده و می‌گه چرا دیشب نیومدی به جمع ما.

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
مهدی دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 12:13 ق.ظ http://www.galamdan.blogspot.com

کجاهاش از خودته؟‌ وبلاگ طرف چیه؟

حرفاش رو داخل «» کردم. قبلاْ‌ جای براکت رو نمی‌دونستم. شرمنده.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد